رساله‌ٴ عربي عبدالرحيم‌بن حسن اِسنَوي درباب مخنثان را هم بايد در نظر داشت‌. در مقدمه‌ٴ ابن خلدون هم به‌خاطر كنجكاوي و ذهن فلسفي وي ممكن است انتظار مواجه شدن با عقايد زيست‌شناختي را داشته باشيم‌، ولي كار وي در اين زمينه درخور توجه نيست‌. ابن‌خلدون مانند مسعودي طبيعيدان نبود، بيشتر علاقه داشت روابط ميان انسان و فرشتگان را دريابد تا انسان و ميمون و نخل را، يعني به بالا نظر داشت و نه به پايين‌.

سلسله‌ٴ نخست‌: كاني‌ها

2. نظريه‌هاي زمين‌شناسي‌. تنها مطلب زمين‌شناسي با ارزش را به آلبرت ساكسوني مديونيم‌. وي با پيروي از راه موٴلفان اسلامي‌، بر تأثير آب در روي خشكي تأكيد كرد و افكاري حاكي از شناخت تعادل پوسته‌ٴ زمين را مطرح ساخت‌.
جاكومو دوندي و پسرش جوواني‌، چشمه‌هاي آب‌گرم و آب‌معدني را مورد پژوهش قرار دادند و اين كار برايشان برخي سوٴالات زمين‌شناسي را مطرح ساخت‌: آب اين چشمه‌ها چگونه‌ گرم مي‌شود؟ و نمك‌ها چگونه در آن به‌وجود مي‌آيند؟ چرا آب دريا شور است‌؟ اين سوٴالات تا مدت‌ها بعد بي‌جواب ماند.
بوكاچيو هم تحت تأثير آثار كساني چون ارسطو، ويتروويوس‌، پِليني‌، سِنِكا، آلبرت‌كبير و ونسان دو بووه توانست از خود سوٴالات طبيعي بپرسد (بيشتر در رساله‌ٴ درباب كوه‌ها)، ولي‌ توجه اصلي‌اش به امور انساني بود.
كساني كه در نواحي مجاور كوه‌ها، گريوه‌ها (كانيون‌ها)، يخچال‌ها و ساير عجايب كوهستاني‌ زندگي مي‌كردند مي‌توانستند از مشاهده‌ٴ كوه‌ها مطالبي دريابند، ولي بدبختانه ترس‌هاي خرافي‌ آنان را از كنجكاوي بازمي‌داشت‌. برخلاف بوداييان كه برايشان كوه (يا دست‌كم برخي كوه‌ها) مقدس بود1 و بسيار زود به‌صورت مراكز زيارتي درآمد، مسيحيان آنها را نفرين‌شده و مركز شياطين مي‌دانستند. از اين‌رو، صعود به كوه‌ها كه در چين (و ژاپن‌) از امور پيش پا افتاده‌ٴ حيات‌ ديني بود، چنان در قلمرو مسيحيت نادر بود كه چندتايي هم كه روي داده يا ذكر شده‌، به‌صورت‌ كارهاي خارق‌العاده درآمده‌، از قبيل صعود پترارك در سال 1336، و احتمالاً صعودي جعلي‌ منسوب به روتاريو داستي در سال 1358.
3. جواهرنامه‌ها. معلومات يا بيشتر دانستني‌هاي كاني‌شناسي را به همان ناچيزي كه بود، بايد در جواهرنامه‌ها جستجو كرد. اين آثار چنان به سنّت‌هاي ديرين محرمانه چسبيده بودند كه كمتر مي‌توان انتظار يافتن مطلب تازه‌اي را در آنها داشت‌. چندتايي جواهرنامه‌ٴ ديگر در اين عصر


1. از جمله ((پنج كوهستان‌)) وو شان‌، هم‌چنين وُو يو.